|
موسیقی فولکلور(2)اززنده یادغلامحسین غریب |
|
26 شهریور 1387 ساعت 05:34 |
|
بر گرفته از مجله خروسجنگی سال ۱۳۳۰
برای ایجاد یک هنر ملی که معرف احساسات و شخصیت اصلی ملتی باشد باید به ترانههای عامیانه آن ملت رجوع کرد و تِم هایی را که با یک دنیا زیبایی طبیعی در سینه زمان محفوظ مانده است بیرون آورد و دومرتبه آنها را به صورت علمی امروزه و در قالب وسیع تر و زیباتری به مردم برگرداند.
گلینکاGelinka در این مورد میگوید :«ما از خود چیزی نمیآوریم بلکه همه چیز را از مردم میگیریم و بعد همان را به صورت زیباتری به خود آنها برمیگردانیم».بنابراین
آثار هنری که روی فولکلور یک ملت بوجود آید خواه در موسیقی و خواه در ادبیات یا هنرهای دیگر،کاملا با روحیه و زندگی مادی و معنوی افراد آن ملت بستگی دارد و مسلماً جذبه و تمایل مردم به این رشته آثار هنری خیلی بیشتر است چون مستقیماً مربوط به خود آنها و زاییده محیطی است که قرنها به آن خو گرفته اند.یک سنفونی از یک آهنگساز اروپایی برای ما ایرانیها بیشتر جنبه هنری و علمی دارد،ولی وقتی همین سنفونی روی فولکلور موسیقی ایرانی ساخته شود به مراتب مؤثرتر و دلپذیرتر خواهد بود.آن وقت است که غیر از یک احساس هنری،احساسات دیگری را که از مختصات روحی مردم ایران است و در زوایای روح ما نهفته است،برانگیخته و بیدار میکند.حال در اینجا پس از تمام این تفسیرات نکته قابل توجهی پیش میآید و آن این است که ترانههای محلی را تنها به صرف اینکه موسیقی ملی است نمیشود همینطور با همان حالت ابتدایی مورد استفاده قرار داد ،به عکس این عمل جز معدوم کردن بهترین سرمایههای هنری یک ملت نتیجه دیگری ندارد.چون قبلا گفتیم که ترانه های محلی تراوش احساسات مردمانی است که شاید در صدها سال پیش با وضعی ساده و ابتدایی در دورهای که اثری از علوم و زندگی ماشینی امروز وجود نداشت میزیستهاند.و در زمان حال که زندگی اقتصادی انسان به کلی تغییر یافته،مسلما احساسات او هم که موازی با این وضع زندگی از آن صورت ساده ابتدایی خارج شده است،زبانی گویاتر و وسیع تر برای بیان خود لازم دارد .

مثلا ایرانی امروز که تمام شئون زندگیش موازی با پیشزفت سریع تمدن جهانی تغییر یافته است دیگر نمیتواند مانند،یک نفر ایرانی صدسال پیش فکر کند.به همین نسبت احساسات او هم تغییر یافته است و دیگر یک شعر عامیانه یا ترانه موسیقی بومی که مولود زندگانی سابقش بوده نمیتواند احتیاج احساسی او را برطرف نماید.به این علت است که در موسیقی نمیتوان همان ترانه های محلی را که سالها در گوشه یک کوهستان، چوپانی با نِی لبک نواخته است عیناً گرفت و اجرا کرد،بلکه باید موسیقیدان با سوادی از این سرمایه طبیعی استفاده کند و آثاری به وجود آورد که هم مُبیِن روحیات و احساسات درونی مردم باشد و هم اینکه با زندگی مادی و ماشینی دنیای امروز سازگاری داشته باشد.نکته دیگر اینکه روح ترانههای محلی و کاراکتر اصلی آنها طوری است که جز با تکنیک موسیقی علمی نمی شود به طریق دیگری آنرا حفظ کرد.آهنگی که در اصل مثلا با سورنا یا نِی هفت بَند نواخته میشده را نمیشود همینطور دِیمی با همان شکل ابتدایی به وسیله قَرهنی یا اوبوآ نواخت زیرا در این صورت دیگر اثری از روح فولکلور در آن نخواهد ماند و اغلب به شکلهای ناقص و غلطی در میآید.(همچنان که بیشتر آهنگهای محلی ما به وسیله بعضی نوازندگان آماتور در آمده است).در اینجا یک آهنگساز با سواد بوسیله هارمونی و ارکستراسیون،سازها و صداها را طوری ترکیب می کند که نوآنس Nuanceاصلی ترانههای محلی محفوظ میماند.سبک موزیک فولکلوریک از اوایل قرن بیستم در تمام کشورهای پیشرو بخصوص در روسیه جنبه جدی و رسمی به خود گرفت خاچاطوریان آهنگساز روس قدمهای بزرگی در این راه برداشت و از تمهای محلی آنطور که باید استفاده کرد.بیشتر آثار او روی فولکلور ملل شرق ؛گرجی،ارمنی،تاجیک (حتی روی تمهای ایران و آذربایجان )ساخته شده است.کنسرتوی ویلن مشهور او نمونه کاملی از این مکتب موسیقی است که با تکنیک مُدرن روی تِم های ارمنی نوشته است.آهنگسازان دیگر روس نیز مثل گنیپر و بالاساتیان در این مکتب کار کرده اند،گنیپر در مسافرتی که به ایران آمد کنسرتی از آهنگهای خود که روی ترانههای محلی شرق و بعضی نقاط ایران ساخته بود ترتیب داد.این آهنگها مثل «سوئیت ماکو و ردیف که روی یک دستگاه آواز ایرانی ساخته شده است» در ایران موفقیت زیادی پیدا کرد و میتوان گفت که تقریباً اولین مرتبه مکتب موزیک فولکلوریک به وسیله گنیپر در ایران معرفی شد.موقعی که سروصدای استفاده از فولکلور در موسیقی به این وسیله به ایران رسید عده ای که خود را طرفدار موسیقی ملی میدانستند در حالیکه هیچ اطلاعی از موسیقی علمی نداشتند،از موقعیت استفاده کردند و مقدار زیادی از ترانه های محلی ایران را که به شکل ناقص و غلطی جمعآوری شده بود،تقریبا با سازهای ارکستر سنفونیک (ولی به همان شکل ابتدایی)نواختند.اما واضح است که این عمل جز لطمه بزرگی که به این سرمایه عظیم هنری زد نتیجه دیگری نداشت.خوشبختانه در همین هنگام کم کم آثار مکتب جدید موسیقی ایران (فولکلوریک)پیدا شد.این کار بوسیله پرویز محمود در موسیقی ایران صورت گرفت.او که تنها آهنگساز با سواد ایران است که برای اولین مرتبه در ساختن آهنگ هایش از تِمهای محلی ایران استفاده کرد.بیشتر ساخته های محمود،مثل فانتزی کُرد ،مهرگان ،کنسرتو برای ویولن و ارکستر از همین تم های محلی به کمک تکنیک جدید موسیقی آثاری بوجود آورده است که می شود آنها را پایه اصلی مکتب جدید موسیقی ایران دانست .
غلامحسین غریب
یادش گرامی و روحش شاد
|