|
درک زیبایی درکی زیباست! زنده یاد (حسین پناهی)
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند!

شناخت و ارزش گذاری در خصوص هنر که تاج سر آفرینش و آفرینندةخلف آن در کرهی خاکی (انسان ) نیاز به درکی بالا – نگرشي غیر مغرضانه و امینانه ونیز لازمه ي آن اشراف و انصاف در خصوص هنر مورد سخن و هنرمند مورد بحث میباشد . از قدیم گفتهاند املای نانوشته بی غلط است و حقیقتاً در صورت بیان ایده و اجرای برنامه هنری و نوشتن مطلب و ... در اثر نقد و بررسی و بازخورد طبیعی از جانب مخاطبین به هنرمند - میتوان هنری را اعتلاء بخشید و هنرمندی را به اوج رسانید . و اینکه ما متاسفانه اینگونه آموختیم كه هر آنکه مُرد عالی بود و آنکه زنده است سزاوار تفقد و مهر ورزی نیست ! بسیار نکوهیده خُلقی است که ارزشهای هنری یک هنرمند تاثيرگذار در چندین دهه بر منطقهای فقیر از حیث وجود رجال مطرح در سطح کلان را نادیده گرفتن و به بهانههای واهی و رُک وراست بگویم به دلیل حسادت در صدد تخریب چنین هنرمندانی بر آمدن. فریدون پوررضا به تأييد خواجه ي راز حافظ شیـراز ... بدر بی نقصان و زربی عیب و گل بی خار نیست ... مجموعه ای است که عیب و هنرهای که هر آدمی میتواند هر کدام از مؤلفههای هنری یا اشتباهات فردی را داشته باشد. آنچه که در گیله وای وزین شمارهی هشتادوشش سال چهاردهم - بهمن هشتاد چهار با عنوان یادگار نامه ي فریدون پوررضا به زیور طبع آراسته شد ،حرکتی بود پویا و ماندگار که پای این اقدام نوع دوستانه و هنر پرستانه در روزگار قحطی مرام و معرفت ! را هنرمندانی امضاء نمودهاند و تأييدش کردند و مطلب نگاشتند که خود نه اینکه کمتر از پوررضا نبودند بلکه برخی هم عرض وشاید در رشتههای تخصصی خود یک سر و گردن از پوررضای عزیز بزرگتر بودند. و این اصلاً جای هیچگونه ایراد و عیب نیست که از بزرگانی چون شاملو -زنده ياد شيون فومني مطلب آوردن و يا فرهيختگاني چون اخوان لنگرودي– رضامقصدی- افشين پرتو – محسن آریا پاد – داريوش علیزاده-هوشنگ عباسی و بسیاری که مجال نام بردنشان نیست ، برای کسی چو ن فریدون پوررضا به محض شنیدن ماجرای بزرگداشت وی سر از پا نشناختنه و از صمیم جان آگاه و ضمیر هوشمندشان بی توقع و چشم داشتی مطلب بنویسند و نامش را بزرگ دارند این اقدام در خور صدها تحسین و بر انگیزاننده ي غرور ملی واقدامي نوستالوژيك است که بسیار بدان نیازمندیم و این مهم جز به همت هوشنگ عباسی عزیز و جكتاجي دوست داشتنی و دیگر هنرمندان را قم در یادگار نامه امکان پذیر نبود.
*** نامشان بر بلندای سپیده هماره بلند بادا ***
اما روی دیگر سخن اینکه نقد دیدن صرف ایرادها و اشکالها نیست و گاهی می شود که عیب های کوچک را به پاس ارزش های والای هنری یک هنرمند نادیده گرفت یا حداقل در زمان حیاتش به رُخش نکشید. فریدون پوررضا را اگر از حلقهی تکامل و معرفی موسیقی گیلان برداریم انصافاً نقصانی بزرگ در فرآیند معرفی و زیبایی شناسی هنری منطقهای گیلان ایجاد کردهایم. پوررضا مثل بسیار کسان در اثر آزمون و خطاهای بسیار به موقعیت فعلی ( استاد پورضای کنونی ) تبدیل شد. که امروزه هنوز در سن بالای هفتاد کسی را جذبه صوت داوودیاش نیست و توان ایستایی در مقابل تحریرهای منحصر به فردش. وقتی هنرمندی بتواند در دل و جان انسانهایی که حتی نمیفهمند چه شعری میخواند ( مانند فارسی زبانان و دیگر اقوام ایرانی که بسیارشان شیفتهی صدای جادويي اویند و به صدایش اعتماد دارند ) جا خوش کرده، کسی که حتی در عاشقیها و جواني های مادران و پدران و فرزندانشان و نسلهای دیگرشان مقتدرا نه حضور دارد.
یقیناً جوهرهی ماندگاری در وجودش هست در غیر این صورت بسیاری آمدند و خواندند و رفتند چرا او بیشتر به چشم میآید ؟ جدای از بحثهای فوق شخصیتهایی چون پوررضا – عاشور پور – مسعودی – شجاعی فرد دعایی و ... در حافظه ي احساسی تاریخی مردم گیلان ثبت شدهاند و بنده صراحتا معتقدم كه هیچ کدام از ما به هیچ دلیل موجه و ياغیر موجهی اجازه دست بردن به حافظه ي این مردم فهیم را نداریم ... گو اینکه توانستیم هنرمندان فوق را از حافظه ي مردم پاک کنیم که نشدنی است ، چه چیزی را جایگزین میکنیم ؟! پس بر ما باد پاسداشت هر آنکو قدمي برداشت.

حال به دور از جوّ بزرگداشت! نقاط قوت و ضعف پوررضا را به دید یک کوشندهی موسیقی فولکلوریک گیلان مورد بررسی قرار میدهیم. عمده ي مسئلهای که در خصوص شخصیت هنري وعملکردهای فریدون پوررضا به عنوان مرد شماره یک آواز و عرصهی موسیقی محلی گیلان مطرح میباشد بالغ بر نود درصد صحبتهای دور از کارشناسي و نتیجه گیرهای دور از انصاف ايشان است که متأسفانه به دلیل حفظ حُرمت هنریشان تا کنون رسماً در این مورد چیزی نگفتهایم. نمونهای که استاد در بسیاری از صحبتهایشان (دركلاسهاي درس و حتي درسخنراني هاي رسمي شان)فرمودند که موسیقی و آواز پاپ فرزند نامشروع و ناخلف موسیقی ایرانی است!... حال اینکه اهل فن میدانند که موسیقی پاپ در ایران رواج دارد زاییدهی نیازهای مردم خصوصاً قشر پر انرژی و احساسی جوان ایرانی است که هر روزه شاهد اینگونه زایشها هستیم و اصلاً عدم و جودشان نقصان بزرگی محسوب میشود گو اینکه نظریههای مشابهی را هم هنرمندان موسیقی سنتی ما دارند نمونه : آقای حسامالدین سراج يكي از چهره هاي شناخته شده ي آواز عرفاني! در ايران در مصاحبه تلویزیونی در گیلان که مصادف با اجرای کنسرتشان در گیلان بود جواب یک جوان را که تلفنی از ایشان پرسیده بود :اگر همزمان با كنسرت شما اجازه ي برگزاري كنسرت پاپ يا جاز را بدهند،دركدام كنسرت بيننده ي بيشتري ميآيد؟!به تندی و به صراحتاً فرمودند که اگر ببینم بچهای به غذاهای مسموم علاقه نشان میدهد باید جلویش را گرفت ( یعنی موسیقی پاپ و جاز مسموماند و در نتیجه مردود !!! )
صد البته اینجاست مجبورم اذعان کنم که اگر دنبال مادر يا پدر موسیقی پاپ یا به قول آقایان مبتذل میگردید راه دور نروید در همین اُردهای اساتید جستجو کنید !!
يقينا اينگونه اظهارنظرها هنر و هنرمند را دافعه اي مي بخشد كه جبران ناپذير خواهد بود.مسئله ي دیگر كه در مورد عملكرد استاد پوررضا به چشم ميآيد این است که بارها شده است که شعر ،آهنگ و يا ترانهای با صدای ملکوتی استاد فریدون پوررضا پخش شده هنگامی که مجری برنامه تلوزیونی در خصوص شناسنامةکار پرسیدند ایشان گاهی شعر و گاهی آهنگ را بنام خودشان معرفی کردند که این جای گلهی دوستانه دارد. نمونه بارز شعر و « آهنگ گیله مرد دست و پا ... » اثر استاد محمد رضا خیر خواه در یک برنامه تلویزیونی استاد پوررضا گفتند که شعر از خیر خواه و آهنگ مال من ا ست! ... در حالی که هنوز خوشبختانه خیرخواه در قید حیات است و ميتواند اين مسئله را اثبات كند،و يا ترانه هاي استاد محسن آرياپاد مانند مي گيلان كه انصافا شاهكاري در عرصه ي ترانه سرايي گيلان است و باز ترانه ي امي گيلان باصفايه ايه ميرزا پاصدايه..كه شاعر و آهنگسازشان استاد آرياپاد هستند را متاسفانه در كاست هاي بعدازانقلاب يا بنام خود و يا فولكلوريك معرفي نمودند كه اين مسئله علاوه بر تضييع حق هنرمندان و بروز عدم اعتمادشان ،باعث نوعي تحريف يا معرفي نادرست فرهنگ بومي گيلان محسوب مي گردد والبته ده ها مورد از اينگونه مسائل ديده شده حال عدم اعتراض به منزلهی سکوت و رضایت نیست چون همه ي اهالي و بزرگان گیلان میدانند که استاد پوررضا چیزی کم ندارد که فکر کند با معرفی درست افراد و آثارشان خود تحت شعاع قرار میگیرد بلکه سزاوار این بود و این است که اجر هر هنرمندی منظور شود و ارزش کار هنرمندان دیگر را محترم بداریم . گاهی هم در کلاسهای درس استاد سخنرانیهایشان اشاره به این مسئله شده که موسیقی ایران بایستی سیزده مقام میبود و به دلیل نحوست سیزده نزد ایرانیان آواز ( دستگاه شوشتری ) از این مجموعه حذف شده در حالیکه استاد معتقدند که نه اینکه سیزده نحس نیست بلکه بسیار خوش یُمن است چرا که سیزده رجب سالروز ولادت حضرت امیرالمومنین علی (ع) است ... اینجا هم بنده معتقدم برای یک هنرمند خوب نیست که هر وقت دلیل محکمه پسند نداشت از مذهب هزینه بگذارد چون بسیاری از هموطنان اهل تسنّن کلیمی و ارمنی و یهودی و زردشتي شدیداً به موسیقی ایراني علاقمندند و این ایجاد تقابل اصلاً نه به نفع مذهب تشيع است و نه به سود هنر و هنرمند و در واقع جمعآوری ردیف موسیقی ایرانی در اواخر دوره ي قاجار اولین و منطقیترین عملکرد حکومتهای حاکم بر این آب و خاک بود وگرنه اندک اطلاعات ثبت شده هم می رفت که لابه لای سیاسی کاری و تظاهر حکومتها به ورطهی نابودی کشیده شود . ایرادهای کوچکی هم بر استاد وارد است مانند رعایت نکردن لهجه ي گویش مردمان شرق گیلان و کوهپایههای جنوب شرق در اشعار و مقامهایی که خاص این مناطق است یا درست نخواندن و جابجایی عمدی یک شعر و واژه به عنوان نمونه : در ترانه کوتر کوه اثر زنده یاد محمد ولي مظفری ... موخوان امشب بشوم می یاری پلی (من امشب مي بايست پيش يارم بروم) استاد می خوانند ... مو خوان امشب بشوم می زاکه پلی (...پيش فرزندم بروم) یعنی خود سانسوری !بدليل اينكه چون حاکمیت مذهبی است عاشقانه نخوانند خوشتر است! درحالیکه عشق از بزرگترین عوامل شکل گیری اتفاقات سیاسی تاریخی و مذهبی در سراسر جهان است و اصلا قابل کتمان نیست.
دیگر اینکه در همین ترانه :
کاشکی مو کوتر ببوم پر بزنم پر / صبح حین / شو / سربزنم می یاره ور
کاش من کبوتر بودم و پر پر زنان /صبح هنگام یا شامگاه به یارم سر بزنم
استاد می خوانند : صبح حین / سر / شو بزنم می یاره ور * که در اینصورت اصلاً شعر فاقد معنی خواهد بود.
چند بار هم از استاد شنیدم هم در تلویزیون هم حضوری که :« از این آوازهای ننه من غریبم !!! دست بردارید.»
که اين اصلاً نگاه خوبی نیست چون از قديم گفته اند:حرمت بقعه با متولي آن است !استاد نميدانند كه همين آوازهاي ننه من غريبم را اگر اجرا نمي كردند به چنين وجهه اي دست نمي يافتند.يعني اين آوازها ماجراي دربدري ها و شكست ها و حرمان ها و بسياري اوقات اتفاقات مهم و تاثير گذار جامعه ي گيلان بود كه در كسوت ترانه و شعر و دوبيتي و ملودي زيبا شنيده مي شود و قصه ي غصه هاي مردم را ننه من غريبم پنداشتن غيرقابل بخشش است.یا هنرمندان و لوطی های گیلان را به چشم حقارت نگريستن نیز دیگر موردی بود که اصلاً برازنده شهریار آواز گیلان نیست ،مضافاً زیاده گویی بيش از حوصله جمع یقیناً می تواند نظرهای تند و تیز منتقدین تنگ حوصله و نظر را برانگیزاند ولی باور کنید همه آنهایی که در طول این همه سال پوررضا را مورد تهاجم و تندی قرار دادند شاید اصلاً به ديدشان نمي آمد كه چنین نکات فنی ای را از لابه لای شخصیت هنری پوررضا بیرون بکشند حال ببینید که این اندک ایرادات در مقابل سحر صدای او و آثار بجا مانده او اصلاً نمود دارد یا نه؟! نمی خواهم از گذشته دور شروع کنم در همین چند سال اخیر پوررضا با انتخاب آوازها و اشعاری مناسب و اجرایی آسمانی ،سریال پس از باران را چنان وجهه ای بخشید که هنوز پس از گذشت چند سال در ذهن و ضمیر هوشیار مردمان گیل و دیلم و حتی ديگر ایرانيان جا خوش کرده . ترانه و شعرگیلهلو را خود زنده یاد مظفری در اثر یک خیزش سیاسی خلق کرد كه قائدتا بايستي بدليل اعتباري بودنش آنقدرها كه هست ماندگار باشد(چون شعرها و سرودهاي سياسي مذهبي متعلق به دوره هاي خاص خودشان است و نمي توانند پا به پاي حافظه و زندگي مردم حركت كنند) اما ماندگاریاش جز با صدای پوررضا امکان پذیر نبود . شعر ارزشمند گدا علی اثر زنده ياد شیون فومنی که بازخورد یک فرایند نداری و دارندگی و جز دردهای همیشگی مردمان گیل و دیلم است با اجرای نمایشی و بغض انگیز پوررضا به اوج رسید و كمتر كسي است كه با شنيدن اين ترانه تحت تاثير قرار نگيرد . کاست های ماندگار گیله لو و می گیلان و بسیاری ترانههای قبل و بعد از انقلاب ایران را جز پوررضا کسی نبود که درست بخواند و ماندگارشان کند . پوررضا در بسیاری از آثارش خود هم سازنده و هم تنظیم کننده و سرپرست گروه بوده گر چه از هنرمندان ارزشمندی چون وسیانلو ، علیزاده و دیگران نیز استفاده های فراوان برد . او وقتی از جهانشاه خان ، یک سرنا نوازنده محلی و دوره گرد یك اسطوره می سازد و ترانه های فولکلوریک گیلان مانند حیران حیران سمند قاطر و یا کارهای شبیه فولکلوریک مانند تی تی کوتی سیا ابران و ... را از غبار فراموشی با جلای نبوغ و صدای خویش بيرون كشيده و ماندگار می کند نشان میدهد که می خواهد بماند و سزاوار ماندن و ستودن است . هرگز از خاطر نمی برم هنگامیکه سریال پس از باران پخش می شد پدر و مادرم و خانواده ام با گریه و نگاه هایی خیس آواز پور رضا را گوش می دادند و این حس و حال فقط در خانه ي ما نبود در تمام گیلان و حتی بجرأت می گویم در بسیاری از نقاط ایران این گونه بود چرا که وقتی من و تو با شنیدن آوازی از لرستان یا خراسان یا کردستان تا عمق تنهایی هایمان میگرییم در حالیکه گیلک زبانيم و هیچ متوجه شعرشان نمي شويم بایستی هم همتاهای من و ما در دیگر نقاط کشور با شنیدن صدایی که یقیناً متعلق به زمین نیست تا آسمانها بروند.تا کنون همیشه رسم بر این بوده که موسیقی آیینی ومذهبي، هر وقت و هر کجا دلش خواست از موسیقی کشور به صورت آزاد برداشت کند خصوصاً در تعزیه خوانی و مداحی و مرثیه. اما در کارهای پوررضا با جسارتی آمیخته با درک عمیق از شعر و موسیقی گاهی برداشت هایی ارزشمند از موسیقی آیینی ( تعزیه ) میشود که نه اینکه اصلاً شباهتی به آن ندارد بلکه در ظرف جدید یعنی آواز و موسیقی گیلکی چنان می نشیند که گویی از اول مال همین جا بوده! آواز نازنین خفته با ارزشمندترین برداشت و تلفیق در شعر و موسیقی گیلک به شمار می آید و متأسفانه منتقدین یا بقول خودشان رقبای پوررضا تا حال لذت آن را درک نکرده اند
گول پسر گول به سر گوله نارم / وا شکابسته انار دارم
(پسر گل من گل به سرت ببارد،اي كه همچون اناري كه غنچه ات درحال شكفتن است بردرخت زندگي من)
نازه خنده بزن می دل تنگه / من تی اون خنده یه خریدارم
(نازخنده ات را برمن بگشا كه دل تنگم،كه من خريدار نازخنده هاي توام)
گول مار » آلوچه دار » باورده بار » خیلی زماته » نقله نباته
(اي گل مادر،عزيزكم،درخت آلوچه دير زمان است كه به بار نشسته،مانند نقل و نبات شيرين شده)
پیلّا بو بگو/ نامه {مامّه} / ببور تی سامه { سهمه }
(بزرگ شو پسرم كلامي بگو و سهم لذت خود را از زندگي ات بگير)
این شعر ساختار هجایی آن غالب بر قالب عروفی آن است و درست مانند اشعار فولکلوریک گیلان (برخی اشعار هجایی) بیشتر به تساوی مصاریع و ابیات و وزن و آهنگ خوانشی آن توجه شده ترکیبی است از آواز دیلمان ـ دشتی و آبکناری ـ معجونی ارزشمند که جز با صدای پوررضا به جان نمی سازد .
آواز رهنه دیلمان که به روایت استاد پوررضا
نمی رود چرا به خواب / دو چشم اشکبار من
« مفاعلن مفاعلن ...» و معادل گیلکی اش ...
صوبه خروسخوانه برا / شیه بزا تا روخانه سر
صبح هنگام شده ومه(همراه باران ريز)تا كف رودخانه را گرفته است
سفید رود آب کاکایی / بازی کنه خو باله سر
پرنده هاي سفيد بال به چالاكي پرواز ميكنند بر روي سپيد رود...
این ابداع و این آفرینش یا چنین برداشتي فنی و زیرکانه جز از پوررضا از کسی برنمیآید و گرنه تا کنون میدیدیم. شاید سخت گیری های فراوانی بعد از انقلاب پنجاه و هفت خصوصاً از طرف رجال مذهبی و سیاسی گیلان نسبت به موسیقی خصوصاً پوررضا و حتی به هم زدن کنگره بزرگداشت شخصیت هنری پوررضا و در ادامه استفاده ابزاری از استاد پوررضا در کارشناسی موسیقی اداره کل ارشاد اسلامی گیلان و نتیجتاً جلوگیری کردن و مخالفت های فراوان برای اجراهای موسیقی در گیلان و برگزاری کنسرتها در شهر های گیلان متأسفانه در نهایت کارنامه ي خوبی برای پوررضا به ارمغان نداشت چرا که در آن سالها استاد اکثر برنامه های را یا نمی دید ؟! . یا نه نحوی رد میکرد
که نمونه های بسیاری از این گونه اقدامات در دست است. از طرفی هم استاد در مقام کارشناسی موسیقی گیلان اعلام فرموده بودند که فقط موسیقی محلی ( فولکلوریک ) اجرا کنند ولی عملاً هیچ کس و هیچ چیز خود خود را شایسته اجرای برنامه گیلکی ندانست این همه شوری و شیرینی در یک شخصیت خیلی شاید به مذاق خوش نیاید ولی باور کنید باز چیزی از او ( پوررضا ) و از ارزشهای هنری او نمیکاهد چون همه اینها که ذکر شد متعلق به دوران حیات انسانهاست و قضاوت نهایی بایستی متاسفانه بعد از درگذشت هنرمند و خیلی دورترها انجام گیرد حتی زمانی که هچیکدام از ما شاید نباشیم نسلهایی که نمی دانم با مرده ریگ فرهنگ و ما چه میکنند و چگونه می اندیشند.
انصافاً امروزه که در طمطراق اُرگ و جاز به عنوان نو آوری و تجدد که حتی صدا و سیمای گیلان هم با اقتدائ چشم بسته و غیر کارشناسانه به امروزیها هر ساعت و هر روز ملودیهای غیر قابل تحمل و شعر و آهنگهای بیمایه تولـیـد میکنـنـد بسـیار بـی انصـافی اسـت کـه برگـردیم به سی - چهل یا شــصت سـال پـیش!! و هنرمنـدانی مانند عاشورپور – پوررضا – شمس و جفرودی و ... را نقد کنیم و بدتر از همه با مؤلفهها و ابزار نقد امروزین آنها را بررسی کنیم. بیایید کاری کنیم که گیلان و گیلانی مانند گذشتههای دور به خود ببالد و آوازه و نام آماردها و دیلمیها را که لرزه بر کاخهای سرخ و سبز خلفا و حکومتها می انداخت را آرزو کنیم. سلامت اندیشی و پاکدامنی و اهورایی شدن را شعار قرار داده و مازیار گونه بر دشتهای فراخ انديشه منتظر شكوفايي فرهنگ و هنر گیل و دیلم باشيم رداي میرزا بر دوش پشت بهم و رو به دشمن نامرئی که پیش بار فرستاده تا بر تارک ما خانه کند! تخریب شخصیت هنرمندان را فراموش کنیم و نادانی را ريش کشان به تیغ آوازهایمان گردن زنیم.
صفر علي رمضاني-لنگرود
|