No Image No Image

ورود و خروج اعضا






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

سايت دوستان

بزرگترین سایت تفریحی ایران (93)
انبوه.وبلاگ شهرتاریخی انبوه (196)
سلام زبان (194)
سایت آموزشی زبان انگلیبسی .آقای متین
تالشان (219)
شیلانهرور (280)
گالری عکس های موزه مساکن روستایی گیلان (326)
وبلاگ امین صالحی خواننده نوظهر گیلان (415)
لاهیج لینک(ارائه بهترین لینک های مفید) (287)
گروه موسیقی هم آوایان تاسیان (522)
کانون دوستداران گیلان (763)
این سایت متعلق به دوستان گیلانی مقیم کشور کانادا هست
وبگردی بدون سانسور (703)
کارگاه کمانچه سازی محمدرضا کاکاوندی (702)
گیلکی میوزیک (1355)
روستای خرمکوه (689)
تارنماورزشی رشت اسپرت (567)
اهل کاسپین موسیقی گیلکی (1168)
کرمانج وکرد (761)
ایران فولک میوزیک (789)
دل نوشته ها (700)
صلیب طلائی (874)
+ نخستین پایگاه اینترنتی اسطوره شناسی استان گیلان + شهاب(علی)بالایی لنگرودی
گیلان نیوز (1181)
اولین سایت خبری گیلان
غریب و خروس جنگی (718)
وبلاگ اختصاصی کرشمه غریب
پيمان ناصح پور - (802)
گیل موزیک (2031)
حميد پروانه (647)
وبلاگ سينماوتئاتر
رضا مقصدي (671)
نويسنده شاعر
بام سبز (755)
ماهنامه فرهنگي سياسي هنري اجتماعي
آواز (765)
يادداشت هايي پيرامون موسيقي ملي ايران.مهدي معتمد و محمد
شخص و محيط (663)
وبلاگ شخصي محمودمعصومي
همنواباسوز ني (1256)
وبلاگ عطانويدي
تحریر.بزرگترین مرجع موسیقی پارسی (765)
سايت رسمي استاد عليزاده (735)
ماهنامه تخصصی موسیقی (664)
تحلیلی، گزارشی، خبری
فروشگاه رپ (697)
سايت اينترنتي موزه هاي ايران (845)
مجموعه كاملي از سايت هاي موزه هاي و وزارتخانه هاي ايران
پرشين آرت موزيك (1000)
نخستين و بزرگترين سايت اينترنتي تخصصي روزانه موسيقي ايران
موسیقی زمان ما (816)
گروه موسيقي ديزاني (758)
پارس فونت (602)
گفتگوی هارمونیک (693)
ایران شناسی (669)
ویشکی زیبا (785)
انجمن میراث فرهنگی و گردشگری لنگرود (800)
لنگرود (908)
خانه فرهنگ گیلان (770)
فرهنگ گیلان (827)
آرشیوموسیقی(آفتاب) (1342)
آفتاب (747)
ساسان ورتوان (651)
شماليها (904)
همشهري آنلاين-بااستادشجريان (720)
ميراث روستايي گيلان (826)
نشریه ی اینترنتی پیک املش (758)
وبلاگ اجتماعی،فرهنگی و...
انبوه (681)
آدمك(ويژه زنده ياد فريدون فروغي)خواننده ملي ايران (867)
موسيقي گيلان (1741)
گيلان (896)
سايتهاي موسيقي (1102)
موسيقيدانان جهان (746)
موسيقدانان ايران (748)
موسيقي محلي گيلان (2031)
پارسي موزيك (750)
موسيقي2چهارباغ (731)
راديوگلها (818)
كارگاه موسيقي درويش خان (843)
سايت خواننده ها (944)
خانه موسيقي (765)
مشاهير موسيقي پاپ ايران (703)
موسيقي (704)
بزرگترين آرشيو دانلود موسيقي ايراني... (1555)
موسيقي ايراني،جديدترين.... (849)
ايران ترانه (882)
هنروموسيقي (744)
دانلود موسيقي (1616)
لينكستان (647)
بزرگان موسيقي سنتي ايران... (753)
روزانه ها (743)
هنري فرهنگي ادبي
گيلانيكا (1133)
اجتماعي, روانشناسي عشق, فرهنگ مردم, دانستني ها, گيلان شناسي, تاريخي, تحليلي, هنري, سينمايي
فرشاد کامیار (874)
ادبیات - گیلان شناسی و...
کندوج گیلکی (947)
گیلانیها (881)
اخبارروز گیلان (852)
لغتنامه آنلاین گیلکی (956)
کیهان کلهر (677)
استاد حسین علیزاده (714)
استاد همایون خرم (685)
خانه موسیقی (806)
موسیقی فولکلور (1030)
سیاه مشق (729)
کیوان ساکت (652)
سل (775)
بزرگان موسیقی سنتی ایران (792)
گروه موسیقی آمارد (787)
موسسه فرهنگی هنری آوای مهربانی (692)
زیته (637)
نشریه دانشجویی دانشگاه گیلان
آوای شیدا(استاد محمدرضالطفی) (750)
گزارش موسسه آوای شیدا
همایون شجریان (838)
شرکت فرهنگی هنری دل آواز (649)
موسیقی (716)
ماهنامه هنر موسیقی (613)
No Image
صفحه اصلی arrow مقالات arrow لهجه، گويش و زبان در ايران
No Image
No Image
لهجه، گويش و زبان در ايران
02 مرداد 1386 ساعت 05:52

 

 

بخش اول: لهجه و گويش

 

   در بسياری از متون دانشگاهی زبان‌شناسی و به خصوص جامعه‌شناسی زبان (نام تعداد بسیار معدودی از آن‌ها در پايان اين مقاله موجود است) لهجه (accent) دربرگيرنده‌ی کليه‌ی ويژه‌گی‌های تلفظی و آوايی کلام تعريف شده است. به عبارت ديگر، نحوه‌ی تلفظ کلام هم در سطح فردی و هم جمعی، لهجه بوده و مسلمن با افزايش افراد، افزايش دگرگونی‌های تلفظی را نيز شاهد خواهد بود.

 

 

 

   شايد ذکر چند نمونه در اين زمينه مفيد واقع شود. خواننده‌گان کرمانی واقف‌اند که «ق» را به گونه‌يی خاص خود تلفظ می‌کنند. کافی است يک تهرانی از هم‌ميهن کرمانی خود بخواهد که واژه‌ی «دقت» را بگويد تا متوجه شود که بايد تمرين کرده تا بتواند مانند دوست کرمانی خود «دقت» را تلفظ کند.

   هم‌چنين خواننده‌گان حتمن با فردی روبه‌رو شده‌اند که نحوه‌ی تلفظ وی سريعن اصفهانی بودن ايشان را آشکار ساخته است. مثال ديگر دوستان يزدی هستند که با قرار دادن تکيه‌ی اوليه (primary stress) لغات بر سيلاب اول آن‌ها، تلفظی خاص خود دارند.

   از يک شهروند يزدی بخواهيد که با لهجه‌ی خود بگويد: «من اصلن منظورم اين‌که شما می‌گی نبود». کافی است از يک دوست اراکی خود تقاضا کنيد فقط و فقط واژه‌ی بسيار کوتاه «نه» (به معنای مخالفت) را بگويد تا متوجه ويژه‌گی خاص لهجه وی شويد.

   خواننده‌گان محترم دقت کنيد که چند مثال معدود فوق (که مشتی است کوچک از خرواری بس انبوه) فقط و فقط در حيطه‌ی آوايی است. حال آن‌که اگر مثلن به اصفهان سری بزنيد متوجه خواهيد شد که ماجرا محدود به تلفظ و لهجه نيست. به عنوان نمونه، آن‌ها در بين خود از اصطلاح «تاب خوردن» برای گشت و گذار استفاده می‌کنند: «غروب که هوا خنک شد بريم تو شهر يه تابی بخوريم». خيلی از آنان به باجناق «همريش» می‌گويند. در برخی نقاط ديگر کشور به جای «مال من» می‌گويند «برای من». در سفر به شيراز درمی‌يابيد که «عرق» به انواع نوشيدنی‌های گياهی فاقد الکل از قبيل عرق بيدمشک و غيره گفته می‌شود، حال آن‌که در بسياری جاهای ديگر اين‌گونه نيست. در برخی نواحی ايران رايج است به جای «اشکال نداره» بگويند «طوری نيست». اين‌گونه تفاوت‌ها از محدوده‌ی تلفظ فراتر رفته و پديدآورنده‌ی گويش (dialect) يا مجموعه‌ی خاصی از بيان آوايی، لغوی، صرف و نحوی، معنايی و حتا کارکردی يک زبان است.

 

   در واقع لهجه، زيرمجموعه‌يی از گويش است به اين معنا که هر گويش لهجه‌ی خاص خود را داراست. اما برای شناخت و توصيف يک گويش، بررسی لهجه فقط بخشی از ماجراست. گويش‌ها نه تنها در لهجه بلکه در برخی لغات و اصطلاحات نيز تفاوت دارند. هم‌چنين گويش‌ها دارای تفاوت‌های صرف و نحوی نيز هستند که البته معمولن ميزان تفاوت‌های صرف و نحوی کمتر از دو مورد قبلی است زيرا اساسن صرف و نحو شالوده‌ی سازنده‌ی زبان است. گويش‌ها نهايتن زيرمجموعه‌ي يک زبان هستند. به عنوان مثال هرچه‌قدر گويش فارسی مشهدی با گويش فارسی نايينی متفاوت باشد، نهايتن اگر قرار باشد يک مشهدی با گويش خاص خود با يک نايينی محاوره کند، مخاطب نايينی وی متوجه کليت مطلب وی می‌شود ولو آن‌که برخی موارد را متوجه نشده و از وی تقاضای تکرار مجدد يا بيان به گونه‌يی ديگر را کند. در کل اين دو فرد دو گويش متفاوت از يک زبان واحد (فارسی) را با هم صحبت می‌کنند. حال آن‌که چنين فهم مشترکی بين يک عرب‌زبان و فارسی‌زبان به رغم تشابهات لغوی اين دو زبان برقرار نيست. دليل ساده: عربی و فارسی دو زبان متفاوت‌اند نه دو گويش از يک زبان.

گويش‌ها شديدن متأثر از مرسومات فرهنگی و قواعد رفتاری منطقه‌يی است. فرض بفرماييد که يک تهرانی سنت‌گرا بخواهد بگويد که از ميهمان خود به خوبی پذيرايی کرده، شايد بگويد «يه چلوکباب خوشمزه مهمونش کردم». حال آن‌که در کرمانشاه اين جمله بعيد است که آن‌چنان چاره‌ساز باشد چون احتمالن چلوکباب بايد جای خود را به چلوخورشت خلال دهد، همان‌گونه که در مناطق اطراف خزر چلوماهی سفيد و نه چلوکباب نشانه‌ی ميهمان‌نوازی است. در اصفهان هم احتمالن بريونی اين نقش را ايفا می‌کند.

 

 

   البته گويش‌ها را نبايد فقط محدود به فاصله‌ی جغرافيايی کرد. هرچند اين فصله قديمی‌ترين و اصلی‌ترين دليل پيدايش گويش‌هاست. تفاوت‌های طبقات اقتصادی-اجتماعی، ميزان سواد و تحصيلات، رشته‌ی تخصصی، آشنايی افراد با زبان‌های ديگر، سن و تفاوت‌های نسلی، ميزان تقليد از مذاهب و ايدئولوژی‌های گوناگون و تعدادی عوامل ديگر نيز در پيدايش گويش‌های متفاوت تاثيرگذار بوده و بيش از پيش تفاوت‌ها در صحبت کردن افراد متعلق به يک گويش را ايجاد می‌کنند. در حالی که در روستاهای کوچک، يک گويش از زبان پابرجاست، در شهرهای بزرگ شاهد فرهنگ‌ها يا پاره‌فرهنگ‌های مختلف و متعاقبن گويش‌های مختلف هستيم. بر همين منوال و در همان مثال ميهمان‌نوازی فوق‌الذکر، شايد در تهران که شهری است چندفرهنگی و لذا چندگويشی (و حتا چندزبانی)، برای يک قشر اوج ميهمان‌نوازی در بيان اين جمله باشد که «تشيف (تشريف) بيارين دور هم بی‌ريا يه آبگوشت مشتی با سبزی‌خوردن تازه و دوغ محلی نوش جان کنين». حال آن‌که قشری ديگر آن‌چنان ميهمان‌نوازی در اين عبارت حس نکرده و به جای ان در گويش خود به عنوان نمونه می‌گويند «اجازه بدهيد شام با ميزی از اردورهای سرد، پاستاهای متنوع و ژيگو در خدمت‌تان باشيم» و با چنين عبارتی تلاش کرده تا رضايت ميهمانان خود را جلب کنند. باز هم دقت کنيد اين دو عبارت که از دو گروه با فرهنگ‌ها و گويش‌های مختلف تهرانی سرچشمه می‌گيرند با دولهجه‌ی متفاوت تهرانی تلفظ می‌شوند. اگر قبول نداريد، دو جمله‌ی فوق را با حس و هوای خاص خود خوانده تا متوجه شويد لهجه‌ی خودتان در خواندن آن دو جمله متفاوت است!

 

 

 

بخش دوم: خطا در به‌کارگيری عبارت «لهجه» به جای «گويش»

 

   اگر قرار باشد لهجه را فراتر از فقط نحوه‌ی تلفظ بدانيم و به تفاوت‌های واژه‌گان و اصطلاحات مثلن گويش‌های فارسی کاشانی و فارسی زابلی، لهجه بگوييم ديگر عبارتی برای تفاوت‌های صرفن آوايی نخواهيم داشت. شايد مثالی در اين زمينه چاره‌ساز باشد. يک اصفهانی 45 ساله که 15 سال است در تهران به کار و زندگی مشغول است، هنگام صحبت با همکاران و دوستان تهرانی خود ديگر از اصطلاحات گويش اصفهانی استفاده نمی‌کند، اما لهجه‌ی وی هم‌چنان به احتمال زياد حداقل نشانه‌هايی از اصفهانی  دارد. لذا وی گويش تهرانی را با لهجه‌ی اصفهانی صحبت می‌کند و هروقت به ديار خود سفر می‌کند، با اقوام و دوستان خود به گويش اصفهانی صحبت می‌کند. يعنی آن تعداد اصطلاحات و تعارفات و مناسبات زبانی خاص اصفهان را که در تهران رايج نيستند به کار می‌گيرد. حال فرض کنيم در مثال فوق، از «لهجه» به جای «گويش» استفاده کنيم: «فرد اصفهانی لهجه‌ی تهرانی را با لهجه‌ی اصفهانی صحبت می‌کند». آيا اين جمله معنا دارد؟

   اين مسأله را فراتر از گويش‌ها و در ارتباط با زبان‌ها نيز می‌توان مطرح کرد. فرض کنيد فردی اهل سقز در استان کردستان بعد از اتمام دبيرستان در دانشگاهی در شهر کرمان پذيرفته شده و 20 سال است که در آن شهر ماندگار شده است. وی هر روز زبان فارسی را با گويشی کرمانی يا شبيه آن اما با لهجه‌ی کردی يا حداقل نيمه‌کردی-کرمانی سخن می‌گويد. باز اگر لهجه را معادل گويش بگيريم، ناگزيريم که بگوييم: زبان فارسی را با لهجه‌ی کرمانی با لهجه‌ی کردی سخن می‌گويد!

   خارج از ايران برويم: هزاران ايرانی مقيم هامبورگ، آلمانی را با لهجه‌ی فارسی صحبت می‌کنند يا با گويش فارسی؟ ميليون‌ها چينی مهاجر در کشورهای استراليا، انگلستان و کانادا، به ترتيب گويش‌های استراليايی، انگلستانی و کانادايی زبان انگليسی را با لهجه‌ی چينی (و نه گويش چينی) صحبت می‌کنند.

   موارد فوق فقط چند نمونه است از اين‌که به‌کارگيری لهجه به جای گويش، ما را در توصيف دامنه‌ی تغييرات زبانی قطعن دچار مشکل می‌کند. البته اين مشکل مختص بحث‌های فنی زبان‌شناسی است، چرا که همان‌طور که در زبان عامه خيلی از دقت‌های فنی رعايت نشده و در گفت‌وگوهای روزمره مثلن جسم، جرم و حجم بسيار جای يکديگر استفاده شده و الزامن مشکلی را نيز به وجود نمی‌آورد، مخدوش شدن لهجه و گويش و حتا زبان نيز رايج است و دردسرساز نيست. اما فرض بر آن است که بحث ما فنی است که الزامن بايد به به‌کارگيری دقيق عبارات پای‌بند بود.

 

 

 

بخش سوم: زبان‌های مختلف در ايران

 

   خواننده‌گان محترم توجه داشته باشند که برای شنيدن زبان‌های [لری، لکی، گيلکی، مازندرانی و آشوری] مراجعه به مراکز استان از جمله خرم‌آباد، رشت و ساری شايد چاره‌ساز نباشد، بلکه بايد به روستاهای دور از شهر رفت تا فهميد که از محاوره‌ی دو ساکن روستايی در لرستان، گيلان يا مازندران به سختی چيزی دستگير يک فارسی‌زبان، آذری‌زبان يا عرب‌زبان می‌شود. شايد در حد برخی لغات و معدودی جملات آن هم با کمک ايما و اشاره اما محتوای کلام مبهم می‌ماند.

   اين‌جانب زمانی که نسخه‌ی ويدئويی فيلم «باشو غريبه‌ی کوچک» ساخته‌ی بهرام بيضايی را با زيرنويس انگليسی ديدم متوجه شدم که چه حجم زيادی از صحبت‌های سوسن تسليمی (بازيگر اصلی فيلم) به زبان گيلکی را هنگام تماشای فيلم در سينما بدون آن زيرنويس متوجه نشده بودم. جالب آن‌جاست که اگر از ساکنين شهر رشت بپرسيد که چه‌قدر از صحبت‌های اهالی روستاهای تالش را متوجه می‌شوند، آن‌گاه متوجه می‌شويد که تاشی نه يک گويش زبان گيلکی، بلکه خود يک زبان است با گويش‌های متعدد. اهالی ايلام، کردستان، لرستان و کرمانشاه می‌دانند که برخی «لکی» صحبت می‌کنند که متمايز از لری و کردی است. هم‌ريشه بودن و اشتقاق و استخراج دليل بر يک زبان بودن نيست، بلکه فهم مشترک معيار يک زبان بودن است. همان‌طور که قبلن نيز گفته شد، تا آن‌جايی که دو نفر صحبت‌های هم‌ديگر را از طريق کلامی (و نه با توسل به ايما و اشاره) به رغم تفاوت‌ها متوجه می‌شوند، آن دو نفر گويش‌های متفاوت يک زبان را صحبت می‌کنند. اما اگر تفاوت‌ها در حدی باشد که اين فهم مشترک برقرار نشود، آن دو نفر با دو زبان مختلف صحبت می‌کنند.

   در اين‌جا بايد اذعان داشت که معادلات سياسی بر به رسميت شناختن زبان و تمايز آن با گويش بسيار تاثيرگذارند. در اين راستا، شايد قدرت سياسی زبان فارسی در ايران مانعی بر آن باشد که فرضن نظام کلامی روستاييان مازندران را به عنوان زبان بشناسيم و در حد گويش يا حتا لهجه تقليل دهيم. جالب آن است که اين روند چنان قدرت گرفته که گاه خود گوينده‌گان بومی چنين زبان‌هايی نيز در زبان بودن نظام کلامی خود شک دارند، آن هم به دلايلی چون فقدان نظام نوشتاری. توجه کنيم که زبان، با نظام نوشتاری (از قبيل الفبا) زبان نمی‌شود: صدها زبان در جهان امروز هم‌چنان فاقد نظام نوشتاری بوده و فقط ادبيات شفاهی دارند. برخی هم معتقدند که زبان‌شان دستور زبان ندارد که البته چنين مسأله‌يی غيرممکن است. شايد بيان دقيق آن باشد که دستور زبان توصيفی جامع و به‌روز برای برخی زبان‌های ايران تدوين نشده است که اين با دستور زبان نداشتن اصلن يکی نيست.

 

 

   همان‌طور که عناصر شيميايی ميليون‌ها سال قبل از آن‌که مندليف جدول تناوبی را تدوين کند وجود داشتند، زبان‌های محلی در ايران نيز چه زبان‌شناسان برای آن‌ها دستور زبان توصيف کنند يا نه، دستور زبان دارند.

   نکته‌ی آخر اين‌که همانند زبان فارسی که گويش‌های متعدد داشته، هرکدام از زبان‌های موجود در ايران نيز شامل گويش‌های متفاوت است: ارامنه‌ی تهران، اصفهان و آذربايجان به گويش‌های مختلف زبان ارمنی صحبت می‌کنند. گويش کردی سنندجی با گويش کردی مهابادی فرق دارد. روستاييان آمل و بابل از دو گويش متمايز زبان مازندرانی بهره می‌گيرند...

   مسلمن بحث جامع درباره‌ی لهجه، گويش و زبان مجالی بس فراتر از اين حد می‌طلبد اما اميدوارم سطور فوق انگيزه‌يی برای خواننده‌گان علاقه‌مند شده باشد تا به مطالعه‌ی بيشتر پيرامون زبان بپردازند.

 

منبع:

Wardhaugh, R(1992). An introducation to sociolinguistics. Cambridge, MA: Blachwell

Hudson, RA(1996). Sociolinguistics. Cambridge: Cambridge University press.

Asher, R (Eds) (1995). Encyclopedia of language and linguistics. Oxford: pregamon press.

Richards, J C (1992). Ditionary of language teaching and applied linguistics. London: Longman.

 

# استاديار آموزش زبان انگليسی و ترجمه‌ی دانشگاه ازاد اسلامی تهران مرکزی.

 

اين مقاله از روزنامه‌ی اعتماد، دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 هجری شمسی نقل شده است.

  

 
< بعد   قبل >

No Image
No Image No Image No Image

عـکــسی از عــکـس خــانه

 

خبرنامه گيل و گالش





Powered by WebGozar



 
کپی برداری از مطالب ، تصاویر ، فایل های صوتی و تصویری سایت تنها با ذکر منبع بلامانع می باشد .